خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : دشتى )

47

نهج البلاغه ( فارسى )

دوشيدند و از حاصل آن بهره‌مند گرديدند . 3 شكوه از عمرو ماجراى خلافت : سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد ، و به دست كسى ( عمر ) سپرد كه مجموعه‌اى از خشونت ، سختگيرى ، اشتباه و پوزش طلبى بود زمامدار مانند كسى كه بر شترى سركش سوار است ، اگر عنان محكم كشد ، پرده‌هاى بينى حيوان پاره مىشود ، و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط مىكند . سوگند به خدا ! مردم در حكومت دومى ، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند ، و دچار دو رويىها و اعتراض‌ها شدند ، و من در اين مدت طولانى محنت‌زا ، و عذاب آور ، چاره‌اى جز شكيبايى نداشتم ، تا آن كه روزگار عمر هم سپرى شد . « 1 » 4 شكوه از شوراى عمر : سپس عمر خلافت را در گروهى از قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مىباشم ! ! پناه بر خدا از اين شورا ! در كدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد ترديد بودم ، تا امروز با اعضاى شورا برابر شوم ؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند ؟ و در صف آنها قرارم دهند ؟ ناچار باز هم كوتاه آمدم ، و با آنان هماهنگ گرديدم . يكى از آنها با كينه‌اى كه از من داشت روى بر تافت ، « 2 » و ديگرى دامادش « 3 » را بر حقيقت برترى داد و آن دو نفر ديگر كه زشت است آوردن نامشان « 4 » . 5 شكوه از خلافت عثمان : تا آن كه سومى به خلافت رسيد ، دو پهلويش از پرخورى باد كرده ، همواره بين آشپزخانه و دستشويى سرگردان بود ، و خويشاوندان پدرى او از بنى اميّه به پاخاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه‌اى كه بجان گياه بهارى بيفتد ، « 5 » عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگيخت ، و شكم بارگى او نابودش ساخت . 6 بيعت عمومى مردم با امير المؤمنين عليه السّلام : روز بيعت ، فراوانى مردم چون يال‌هاى پر پشت گفتار « 6 » بود ، از هر طرف مرا احاطه كردند ، تا آن كه نزديك بود حسن و حسين عليه السّلام لگد مال گردند ، « 7 » و رداى من از دو طرف پاره شد . مردم چون گلّه‌هاى انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند . امّا آنگاه كه به پاخاستم و حكومت را به دست گرفتم ، جمعى پيمان شكستند « 8 » و گروهى از اطاعت من سرباز زده و از دين خارج شدند ، « 9 » و برخى از اطاعات حق سر بر تافتند ، « 10 » گويا نشنيده بودند سخن خداى سبحان را كه مىفرمايد : « سراى آخرت را براى كسانى برگزيديم كه خواهان سركشى و فساد در زمين نباشند و آينده از آن پرهيزكاران است » آرى ! به خدا آن را خوب شنيده و حفظ كرده بودند ، امّا دنيا در ديدهء آنها زيبا نمود ، و زيور آن چشم‌هايشان را خيره كرد .

--> ( 1 ) . ابا بكر در سال 11 هجرى بخلافت رسيد و در جمادى الآخر سال 13 هجرى درگذشت و عمر در سال 13 هجرى به خلافت رسيد و در ذى الحجّة سال 23 هجرى از دنيا رفت . ( 2 ) . سعد بن ابى وقاص كه يكى از شوراى شش نفره بود . ( 3 ) . عبد الرّحمن بن عوف ، شوهر خواهر عثمان ، كه حق « و تو » در شورا داشت . زيرا عمر دستور داد اگر اختلافى در شورا پديد آمد ، ملاك ، رأى داماد عثمان است ، با اينكه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنّت ، عمر در دوران حكومت خود بارها اعتراف كرد كه : « لو لا على لهلك عمر » ( اگر على نبود عمر هلاك مىشد . ) « الغدير ، ج 3 ، ص 97 » ( 4 ) . طلحه و زبير ، كه از رذالت و پستى ، بر امام شوريدند و جنگ جمل را به وجود آوردند . ( 5 ) - به پاورقى خطبهء 43 مراجعه شود . ( 6 ) . كفتار ، حيوانى كه فراوانى پشم گردن او ضرب المثل بوده و اگر مىخواستند فراوانى چيزى را بگويند با نام موهاى يال كفتار مطرح مىكردند . ( 7 ) - برخى از شارحان « الحسنان » را دو انگشت شصت پا گرفته‌اند مثل ابن ابى الحديد ، و به نقل از قطب راوندى . امام در سال 35 هجرى بخلافت رسيد و در سال 40 هجرى شهيد شد . ( 8 ) . ناكثين ( اصحاب جمل ) مانند : طلحه و زبير . ( 9 ) . مارقين ( خوارج ) به رهبرى حرقوص پسر زهير كه به « ذو الثديه » مشهور بود و جنگ نهروان را پديد آورد . ( 10 ) . قاسطين ، معاويه و ياران او كه جنگ صفيّن را بر امام تحميل كردند .